هميشه مثل يک خط طلايی در زندگی من می درخشی
هميشه مثل يک خط طلايی در زندگی من می درخشی
از اینجا که نشستم تا اون پنجره های سر تا سری که رو به آپارتمانها باز می شه دو قدم بزرگ که بردارم می رسم آنوقت است که می توانم روی شیشه (ها) کنم و هی پشت سر هم اسم تو را با انگشتم بنویسم و باز هی بنویسم و دیگر هیچ از این همه پنجره که رو به خلوت من باز می شود نترسم . می دانی عشق شجاعم می کند!می بینی؟بعد دوباره می آیم رو به همین شیشه سفید می نشینم و به اسم تو که خاموش است نگاه می کنم و عشق دل نازکم می کند . می بینی ؟و چشمهایم عجیب می سوزند.بعد هی تند و تند نوشته های آخرت را می خوانم دوباره وسه باره و باز هم می خوانم و هیچ خسته نمی شوم.و دلم از نبودنت عجیب می گیرد. عجیب!بعد فکر می کنم تو که اینقدر راحت می توانی از روی زمین بپری و توی آسمان برفی بروی و بروی و ..... عشق تخیلم را بزرگ تر کرده است می بینی؟
وقت رفتن آن بالا که رسیدی به ابرها و برفها سلام مرا برسان و بگو کسی آن پایین آن دورها توی اتاق کوچکش نشسته که از عشق دیوانه شده است!!!عشق مجنونم می کند می بینی؟؟؟؟؟
***
و حالا باز دوباره روز ها را خط می زنم تا تو باز بیایی تا من باز شبها که می خوابم به عشق دیدن تو تا صبح خواب پروانه شدن ببینم!
احساسسم بهانه تو را می گیرد می رود صورتش را به پس شیشه می چسباند و خیابان پر از برف را نگاه می کند
***
فکر می کنم که تو یک دیوار سفید بلندی که من وقتی انگشتانم را روی آن می کشم بی رنگ می شود شفاف مثل شیشه که همه چیزش پیداست دیواری که می شود کنار آن نشست و از پشت شیشه آن دنیا را دید می شود پشت آن پنهان شد دیواری که همه اش دل است یک دل بزرگ قرمز دیواری که جا به جایش پر است از با هم بودن دیواری که ریشه دارد ریشه های آیینه ای ریشه هایی به وسعت آسمان بالای سرم که با تو چه آبی ست.دیواری که می شود شبها روی آن نشست و ستاره چید. می شود روی آن نشست و ماه را بو کرد می شود روزها نشست و با حوصله برای خورشیدک بالای سرمان گردنبندی از گل یاس درست کرد!!
***
مثل همین حلقه نقره که به گردن آویخته ام تکه ای از تنم شده ای که اگر به گردنم نباشد انگار یک جای کار لنگ می زند! با تو زمان پر می شود از قطره های نقره ای ماه که آرام مثل جیوه از نوک ماه توی آسمان سر می خورد و می چکد توی کاسه دستهای داغ من! و زود ذوب می شود!
***
همیشه در پشت در کسی منتظر است کسی که دستهایش بوی بابونه می دهد و به جای سیاهی های دو چشمش دو شمع روشن است و به جای گوشواره به گوشهایش دانه های سرخ گیلاس می آویزد و آویز گردنبندش بلور ستاره است!و چشمهایش خیره می شود به گل ساعتی توی باغچه که هر روز غروب و هر صبح که گلی باز می شود و گلی بسته می شود به خیالش دل کسی در جایی دور به یاد اوست!
باز کوچک می شوم و یک شب نوک تیز ماه را می گیرم و یواش خودم را بالا می کشم و روی نقرهای ماه می نشینم و آرام آرام تاب می خورم و از آن بالا با این دو تیله سیاه چشمهایم زمین را نگاه می کنم و برای تمام بچه هایی که مادرشان کارمند است و هیچ حوصله ندارد لالایی می خوانم و از آن بالا دستم را دراز می کنم و یک ستاره می چینم و به لبه پنجره اتاق تنهایی های تو آویزان می کنم تا بتوانم با نور آن صورتت را بهتر ببینم! تاب می خورم و آرام آرام روی ماه دراز می کشم و انقدر برای دل خودم تنهایی لالایی می خوانم تا خوابم ببرد تا تو بيايی
هنوز چقدر حرف توی دلم مانده است چقدر حرف!!!!!!!!!!!
کاش می شد تمام لحظه های با تو بودن را یک جایی قایم کرد تا هر وقت که دلم برایت تنگ می شود همه آنها را دانه دانه در بیاورم و بدون هیچ دلهره ای از سر صبر نگا هشان کنم!
کاش می شد همیشه کنار تو بود و ساکت فقط به چشمهایت خیره شد!آنقدر شادم که هیچ دردی را حس نمی کنم !دوست داشتن تو مرا شجاع کرده است. من خوشبخترین دختر روی زمینم وقتی که تو هستی و عشق است و مهربانی هست.
چه شبهای پر از ستاره ای است پر از ستاره های نقره ای !!!!!!!!!!
.
با تو بودن مثل حس داشتن یک ذره برف تو دستهای گرم بچه گی ! مثل احساس داشتن یک گیاه که به جای برگ پولک به ساقه هایش آویخته! مثل احساس خوش داشتن یک بالش از ابر توی آسمان!
تو برایم مثل یک رویا يی مثل یک خواب خوش مثل تمام آرزو هایی که برایت می نويسم! مثل یک خواب دم صبح توی یکی از خوابهای بچه گی که انقدر قشنگ است که یاد آدم می ماندمن منتظرم تا تو باز بیایی تا من باز شبها که می خوابم به عشق دیدن تو تا صبح خواب پروانه شدن ببینم!
26 سالمه.سه ساله با مهربونترین آقایی دنیا ازدواج کردم .فرشته کوچولومون خرداد89 به دنیا اومد .اینجا گاه نوشت های زندگیمون ثبت میشه.