جداي از گرمي روزاي تابستون من طولاني بودنش رو دوست دارم.از صبح تااااااااااااااااااااا غروب يه عالمه وقت داري براي کار و استخر و خريد و مهموني زياد از شب خوشم نمي آد.بهتره بگم اصلا خوشم نمياد.يه جورايي شب برام غمگينه.دوست داشتم الان يه جايي نزديکاي قطب شمال بودم.اين وقت سال همش هوا روشنه
.
يه مدتي بود که آقايي ميگفت درده مبهمي گاهي تو سينه اش احساس ميکنه.ديروز رفته بود دکتر.اونم براش آزمايش نوشته.فردا جوابش رو مي دن.ايشالا که چيزي نيست.دکتر فشارش رو که گرفته بود.يه کم بالا بوده
.
سارا سارا جان مرسي بابت پيشنهادت.ممنون
.اما عزيزم اين روش براي ما عملي نيست.راستش من دوست ندارم فاميلامون رو اينطوري براي مراسم دعوت کنم.يه ميوه شيريني خشک و خالي بدم و بعدم انتظار داشته باشم پاتختي بذارن!!!!به نظرم اين يه جور جريمه کردنشونه.البت حضور دوست و آشنا تو مراسم خوشي و شادي اطرافيانه که اون مجلس رو گرم ميکنه نه اينکه خدايي نکرده فقط تو مراسماي ناراحتي دور هم جمع شن اما من وقتي نمي خوام عروسي بگيرم پس پاتختيم برام معني نداره.گرچه مامانم براي همه فاميل تو همه مراسماي عروسي و زايمان و عقد و همه چيشون سنگ تموم گذاشته.اخلاق مامان بابام اينطوريه در کل.مطمئنم که فاميلا به جبران کاراي مامان برام کاده ميارن
.ممکنه درست حين عروسي من نباشه اما ميارن.ولي شايد يه مراسم خودموني بگيريم.اونم فقط در حد مهموني.
من براي عقدم هم لباس عروس پوشيدم و هم آتليه رفتم.با دو مدل لباسم عکس گرفتم.بخاطر همين کارمون دو ساعت تو آتليه طول کشيد.سفره و خلاصه همه ي اون چيزايي که براي يه عروسي لازم بود رو من داشتم.ما رسم داريم مراسم عقدمون کامل باشه.مثلا بعضيا ميرن محضر و تو عروسيشون يه مراسم عقد تشريفاتيم دارن.ما اما اينطور نيستکلا عقدامون مفصله.حالا اگه کسيم خواست عروسيش رو مفصل ميگيره.ترجيح ميديم (من و آقايي )که پولي که براي عروسي بايد خرجش کنيم و کمم نيست رو بذاريم و براي زندگيمون خرج کنيم
.
ماه عسلم ميريم کيش.گرم هست
ولي مطمئنم ايشالا بهمون خيلي خيلي خوش ميگذره و گرماي هوا اذيتمون نمي کنه.کلا من و آقايي آدماي خوش سفري هستيم
و اهل سوسول بازي و بچه ننه بودن تو سفر نيستيم.(ببخسيد بي ادبي نشه)منظورم بعضي از آدمايي که انتظار دارن هر جا که ميري عين خونه ي خودشون باشه و همه امکانات در حد فوق لعاده مهيا باشه و عليا حضرتا اصلا به زحمت نيفتن.يا اينکه تا يه حرفي بزني فوري به خودشون بگيرن و تا شش ماه بعد از مسافرت يخ مبارکشون باز نشه
.
دوستاي گلم هر تجربه يا توصيه ايي در مورد کيش داريد خوشحال ميشم بخونم
.
داداشي از اون روزي که برگشته بود خيلي کسل و بيحال بود.جمعه از شدت بيحالي بردنش دکتر.بابا اينا ميترسيدن که آنفلوانزاي@خوکي باشه اما خدا رو شکر فقط يه آنفلو@آنزاي عادي بوده
.ازش آزمايش گرفته بودن و بهش سرم زده بودن.همون وقت زن پسر خاله ي آقايي رم ميبرن اورژانس بيمارستان.گويا گفته بوده يه کم قلبش درد ميکنه.اين دکتره يبيشعورم
برداشته يه آمپول بهش زده طفلک يه پاش رو فلج کرده.از اون روزم بيمارستانه.صبح که خاله آقايي زنگ زد خونه مون ميگفت هيچ کدون از دکتر و پرستارا مسئوليت تزريق رو بعهده نمي گيرن امیدوارم زودتر خوب بشه
.خدا به دادمون برسه با اين دکتراي بي سواد.خواهر وسطي پزشکي ميخونه ميگفت نصف بچه هاي هم ترميش سهميه ايي هستن.همه از دم بي سواد که اصلا کشش رشته رو ندارن.همينه که اينقدر با جون آدما بازي ميکنن .ميگفت يکي ديگه از بچه هاي خوابگاهشون مامايي ميخونده.بعد رفته براي زايمان يه زن بيچاره تو دوره کارآموزيش.حين زايمان از بس نکبت بيشعور ناشي و بي دست و پا بوده بچه خفه ميشه و مرده به دنيا مياد
.واييييييي خدا.فکرشو بکن.نه ماه با هزار بدبختي و در يه موجود رو تو وجود خودت پرورش بدي با هزاران اميد و آرزو بعد يه بچه ناشي رو بفرستن که قشنگترين لحظه ي آفرينش رو انجام بده و اونوقت همه چي بخاطر عدم مهارتش خراب بشه.جالبم اينجا بوه که در جواب اعتراض و شکايت والدين بچه گفتن خطاي انساني بوده و بس
.
براي دوستي که خصوصي برام گذاشته
:
عزیزم تو وبلاگت هر چي سعي کردم نظر بذارم نشد.بنابراين اينجا مينويسم.ميدوني هيچ زندگي به طور صد در صد ايده آل و کامل نيست.مخصوصا زندگي مشترک که يه تعهد دو طرفس بين دو آدم از دو دنياي کاملا متفاوت.جداي از تفاوت جنسيتي.نبايد انتظار داشته باشي همسرت هم مثل تو فکر کنه.يا علايقش مثل تو باشه.بهرحال اون تا زماني که يکي شدن با تو رو متعهد شده يه مدت زمان نسبتا زيادي رو تنها بوده و مجرد.تو يه خونواده ديگه با انتظارات متفاوتي که در قالب نقش متفاوتي که داشته ازش داشتن.مردا تا بيان و خودشون رو براي پذيرش يه سري وظايف که کاملا مختص اوناس تو ازدواج و زندگي مشترک آماده بکنن طول ميکشه و خيلي وقتا در مسير پذيرش اين مسئوليت دچار احساساي متضاد و گاها بدي ميشن.بايد به خودتون فرصت بدي.اتفاقا خيلي کاره بدي ميکني که داري وظايف اونم انجام ميدي.اين حقه توئه که بهت عشق ورزيده بشه و دوست داشته بشي
.اين حقه توئه که وقتي به همسرت محبت ميکني به محبتت با عشق پاسخ بده.چرا ازش معذرت ميخوايي؟اگه همسرت تو رو نبوسه پس ميخوايي کي ببوسه؟اگه همسرت نوازشت نکنه پس کي بکنه؟اگه همسرت تو کاراي خونه مثلا همين خرد کردن سبزي براي آش که گفتي کمکت نکنه پس ميخوايي جد همسايتون کمکت بکنه
؟از نيازات خجالت نکش.از اينکه بهت احترام گذاشته بشه از بازگويي نيازات شرمنده نباش.تخت شما ماله دو نفرتونه.اگه چيزي ميخوايي بگو.من وهمه زناي ديگه م باور کن همين چيزايي که تو دلت ميخواد رو ميخواييم.ما هم عاشق اينيم که همسرامون سالروز تولد آشنايي عقد ازدواجمون رو بخاطر داشته باشن و براي تبريک گفتن بهمون اقدام کنن.ما هم دلمون ميخواد همسرامون تو مناسبتاي خاص برامون کادو بگيرن.اينا که خيلي طبيعيه.پس ديگه چرا از بازگويشون به همسرت احساس گناه ميکني
؟از يه جايي بايد شروع کني.سخت نيست باور کن.
توام يه سري وظايف در قبالش داري
.خوب دختر خوب شوهرت نه ،هر مرده ديگه ايم اينقدر حجب و حياي زنش رو تو خصوصيترين روابطش ببینه که سرد ميش،شاید اون این رفتار تو رو به پای شرمت نذاره و فکر کنه تو دوسش نداری.يه خورده لطافت زنانه ت رو بيشتر کن.به خودت و خونه زندگيت برس.تو مسائل مالي مخصوصا که اين روزا همه مردا درگيرش يه جوري بهش بفهمون که درکش ميکني.باور کن با اين خرجاي سخت آدم هرچيم که کار کنه باز يه جاي زندگيش کم مياره
.
ببين وبلاگستان درسته که بازتاب زندگي ما آدماس.من و همه ي دوستاي ديگه ي دنياي مجازيمون ميايم و از واقعيات زندگيمو مينويسيم.اما اين دليل نمي شه که بخواييم همه چيزه اينجارو به همين شاد و شنگولي که خيليا مينويسن باور کنيم.خيليا فقط خوبياي زندگيشون رو ثبت ميکنن.شايد هيچ وقت نيان و از دعواي مثلا شب قبلشون چيزي نگن يا از ميزان هزار جور قسط و وام و کوفت و زهرماري که هممون درگيرشيم.بيا بخون و بنويس.از نظر ديگران با خبر شو اما فک نکن که همه ماجرا همينيه که اينجا ميخوني
.باور کن همه زندگیا مشکلات داره.همه بالا و پایین دارن.
از خوت راضي باش.از همين چيزي که هستي.از زندگيت و همسرت راضي باش.بخدا اين تو و همسرت هستيد که زندگيتون رو ميسازيد نه خونواده هاتون.اينقدر خودت رو درگيرشون نکن.سعی کن از همه لحظه های با هم بودنتون درس بگیری و به بهترین نحو ممکن بگذرونیش
.همیشه حرف هست.نمی گم خیالاتیم فکر و زندگی کن.زندگی همهش گل و بلبل و لاو ترکوندنم نیست ولی اینطوریم خودت رو نباز.
بشين با همسرت حرف بزن.اساسي و عاقلانه.مطمئنا اونم آدمه و ميفهمه.به يه درک مشترک از زندگي دونفره برسيد و افق اهداتون رو هماهنگ کنيد.
وايييييييييييي من اين همه رو چطور ميخواستم تو کامنتات بذارم
؟