all words are pegs to hang ideas on
henry ward beecher-
نمی خوام اینجا رو بکنم محلی برای آه و ناله کردن و از زمین و زمان گلایه کردن که چرا این اینطوریه و اون اونطوری.میتونستم این پست رو خصوصی بزارم که مثلا فقط خودم بدونم که هست و بعدها هم بدونم که یه زمانی دلگیر بودم یا هر کوفت دیگه ایی.اما دلم میخواد اینجا بنویسم. نوشتن همیشه من رو آروم کرده حتی الان که از بعضی از حرفا دلگیرم.
شاید اگه کسی که ما رو نمی شناسه بیاد و اینارو بخونه فکر کنه که من یه دختر افسرده هستم که زندگیم پر از مشکلاته یا مثلا وقتی میگم با همسرم بحثمون شد به خیالش من یه زندگی دارم که توش عشق نیست.اما واقعا اینطور نیست.من یه دختر معمولی و نرمال هستم که از قضا خیلیم شیطون تشریف دارم و تو زندگی هم خوشبخت هستم و به شدت هم قصد دارم و میخوام که یه زندگی خیلی خیلی خیلی خوب و آروم و قشنگ با همسرم بسازم.همسرم هم مرد منطقی و مهربونیه .اما همیشه اختلاف سلیقه و عقیده بوده و هست.من هم از این قاعده مستثنی نیستم.
شاید گفتن خیلی چیزا از طرف من به نظر تو یه جور خودخواهی یا به قول خودت تفاوت دنیاها باشه.اما نیست.اینکه من و تو دیدگاههای متفاوتی ممکنه داشته باشیم کاملا عادیه.جدای از اینکه من یک زنم و تو مرد با یه عالمه تفاوت تو ساختارهای فیزیکی و روانیمون.نه فقط من و تو.بلکه همه زنا و مردا این تفاوتها رو دارن.نمیگم من کاملم.نه اتفاقا من هنوز خامم و طول میکشه که یه زن پخته بشم همونطور که برای تو هم باید زمان بگذره که پخته شی.
میدونی برای همه ی آدما این راحتتره که همسرشون رو از محله خیابون و منطقه ایی که توش زندگی میکنن انتخاب کنن.برای من و تو هم همینطور.جدای از مسایل مشترک عاطفی و این حرفا حداقلش اینه که خونواده ها همدیگر رو می شناسن.اما همه آدمها نمی رن و اونجوری ازدواج نمی کنن.من و تو همدیگر رو انتخاب کردیم.و خیلی های دیگه هم انتخابهای مشابهی داشتن.این دلیل نمی شه که یکی از طرفا تا تقی به توقی میخوره هر چی میخواد رو بگه.این توجیه نمی کنه گفتن بعضی چیزا رو.
میدونی حرف باید قداست داشته باشه.بعضی حرفا حرمت دارن و بعضی ها ی دیگه نکبت.همه میتونن هر حرفی رو بزنن.هر چی که فکرش رو بکنی اما همه هر حرفی رو نمی زنن.یکی هست که میره و یه جا برای چند جمله که ردیف میکنه کلی پول میگیره.مردم هم برای شنیدن حرفاش کلی سر و دست میشکنن مثلا مثل برایان تریسی.بعضی از آدمها هم هستن که از کله صبح تا بوق سگ دهنشون میجنبه و همش در حال حرف زدنن اما هیچکس به حرفاشون توجه نداره.چه بسا چند تا فحش و ناسزا هم بارشون بشه مثلا مثل همون گداهای سر چهار راه.بعضی چیزا رو نباید هیچ وقت گفت حتی اگه بهش فکر هم بکنی.نگفتن بعضی چیزا سراب قبح اون حرف رو از بین نمی بره.یه جوری اون حرفه سنگین میمونه اما وقتی زده بشه ممکنه خیلی چیزها رو خراب کنه.بعضی وقتا حرف مثل زهر میمونه.تلخ و گزنده و تنها نقطه ایی رو که نشونه میگیره قلب آدماس و امان از روزی که قلب بشکنه.چینیه شکسته دل دیگه پیوند شدنی نیست.
میدونی اختلاف انتظار حرف حدیث بحث و خیلی چیزای دیگه تو همه زندگیا هست.یعنی به نظر من زندگی که توش هیچ حرفی نباشه یه خورده مشکوکه.مشکوکه به مرگ درست مثل نوار قلب میمونه.طرف رو دیدی وقتی میمیره ضربان قلبش یه خط راسته.صاف صاف بدون هیچ بالا و پایینی.یه زندگی که توش همه چی اون مدلی باشه به نظر من مرده اس.البته اینو با تفاهم و عشقی که در کنارش آرامش هم هست اشتباه نگیر.خیلی از زندگیا توش عشق و دوست داشتن هست و طرفین هم خیلی برای هم ارزش قایلن اما باز یه جاهایی اختلاف هست و این کاملا طبعیه.روانشناسی جدید میگه نمی شه حتی دو قلوهای یکسان رو هم با هم مقایسه کرد چه برسه به دو تا آدم از دو جنس مخالف.چه برسه به من و یه دختر از یه شهر دیگه مثلا مهاباد.
میدونی زنا از شنیدن بعضی حرفا متنفرن همونطور که مردا هستن. آدم اگه کسی رو دوست داشته باشه یه جورایی ضعیف میشه نه اون ضعیفی که شاید همه با معنیش شرطی شدیم ها نه.اون ضعیفی منظورمه که اگه احساس کنی حق هم با توئه یا اینکه یه جایی در حقت کوتاهی شده یا اینکه بعد از کلی درد دل به محض اینکه دیدی طرفت از حرفات ناراحته هر کاری بکنی که خوشحال شه اون موقعا گور بابای غرور و سنگینی و هزار کوفت دیگه.اون وقتاس که خیلی متدها از یادت میره اینکه مردا رو زیاد لوس نکن و سعی کنید منصفانه حق خودتون رو بگیرید حتی اگه طرف هم از حرف حقتون ناراحت شد و این چیزا.وقتی کسی رو دوست داشته باشی خیلی چیزا رو نادیده میگیری حتی ممکنه از یه سری از خواسته هاتم بگذری اونم با دل راضی چون طرفت رو میخوایی اما امان از روزی که طرفت نتونه اینارو ببینه یا فکر کنه تو وظیفته یا حتی وقتی ناراحتی و به هیچکس جز اون برای گفتن حرفات اعتماد نداری یا اینکه دل بی دینت میخواد خودش رو براش عریون کنه بگه من که نمیخوام یا من وظیفه ام نیست .وقتی حرفات یه جور دیگه برداشت میشه و طرف فکر میکنه تو مال یه دنیای دیگه ایی اونوقته که دلگیر میشی.یهکاش یکی این واژه رو برام معنی میکرد.لابد اون دنیای دیگه خیلی سرد و تاریک و دوره شاید چون هر وقت که من میشنومش احساس سردی و دوری می کنم. دنیای دیگه!!!!!کسی چه میدونه ما چند تا دنیا داریم ها؟وقتی فقط میخوایی حرف بزنی که سبک شی اما با یه حرفایی مواجه میشی که نباید هیچوقت گفته بشه.حرفایی که سردن و تلخ.حرفایی که میرن و یه جایی تو اون اعماق یه جای تاریک برای خودشون ته نشین میشن و خیلی زمان میخواد که بشه از دلت بتکونی.حرفایی که نیش دارن و تو هیچوقت نخواستی و انتظار نداشتی که گفته بشه حتی به شوخی اما گفته میشه.حرفایی که مطمئنی خودت تو سختترین شرایط هم به زبونشون نمیاری چون میدونی شریکت ممکنه ناراحت بشه.دلگیر میشی.وقتی تو با همه وجود و عشقت پا تو راهی گذاشتی که میخوایی تا آخرش باشی و سوای از همه مشکلات و پیچ و خمهاش بازم مقاوم باشی و با عشق بتونی همه چیز رو حل کنی شنیدن بعضی حرف یه بار سنگینه رو دوشت.وقتی کسی بهت بگه فکر کرده احساسی تصمیم گرفته.وقتی کسی به شوخی یا جدیش رو نمی دونم بهت بگه احساس پشیمونی میکنه خرد میشی.وقتی نمی تونی به هیچکس چیزی بگی وقتی احساس میکنی داری دور خودت یه حصار میکشی.وقتی خودت رو با دخترک چند سال پیش مقایسه می کنی و میبینی چقدر پیر شدی.وقتی تو خودت گریه می کنی اونوقته که دلگیری.بعضی حرفا نباید هیچوقت گفته بشه.
وقتی که خودت مطمئنی که از گفتن یه حرفایی هیچ منظوری نداشتی.وقتی خودت میدونی چه احساسی نسبت به طرف مقابلت و همه وابستگیهاش داری اما بازم دچار سو تفاهم میشه و میخواد یه جوری جبران کنه اونوقته که دلگیر میشی.
زندگی پر از فراز و نشیبه.پر از حرف و حدیث و تبادل نظر.وقتی دو نفر متعهد میشن که با هم زندگی بکنن یعنی اینکه متعهد به ساختن یه دنیای مشترک میشن.یعنی دیگه هر کدوم یه دنیای جدا ندارن که هی بخوان جای دنیای خودشون رو به اون یکی اعلام کنن.یعنی اینکه یه دنیا داریم با هم که یه جاهایش رو مثل پارک برای خودمون میسازیم و وقتای دلتنگی میریم اونجا اما در هر حال یه دنیا داریم فقط یه دنیا.دنیایی که توش یه زن و شوهر با بچه و خونواده ایی که ستونهاش زن و مردن.وقتی دو نفر پایبند به یه ارتباط همیشگی میشن .وقتی با میل و رغبت خودشون یه کاری رو میکنن باید انسانی پای همه چیزش وایسن.پای گرمی و سردیاش.مهم نیست که ممکنه تو مسیر زندگی یه جاهایی پیچ باشه یا هوای اون منطقه برفی بشه و کل جاده رو برف و سرما بگیره مهم اینه که اون دو نفر هیچوقت تحت هیچ شرایطی دست هم رو ول نکنن.مهم اینه که سفت و محکم کنار هم قرار بگیرن که سرما نتونه بینشون نفوذ کنه .مهم اینه که تو مسیر زندگی به شریکشون نگن پشیون شدم.مهم اینه که با هم همدل باشن یعنی وقتی یکی چیزی میگه اون یکی خودش رو جای گوینده بذاره و سعی کنه اون رو درک کنه نه صرفا یه شنونده و همراه باشه که فقط منتظر تلافی کردن یا گفتن حرفای متقابل بشه.شنیدن این حرف ممکنه دستا رو از هم جدا کنه.ممکنه یه فاصله خیلی طولانی بزرگ بین آدما بندازه.
مهم این نیست که چقدر عمر میکنیم مه اینه که چطور زندگی میکنیم.