از وقتی خانوم خونه شدم کلی دست به پول گرفتنم ،پیشرفت کرده.قبلنا هر چیزی رو میدیدم،می خریدم،اما الان اول قیمتشه که توجهم بهشه.نه اینکه وضع مالیمون بد باشه یا از پس مخارج بر نیایم اما لازمه خوب .امروز رفتم رفاه و یه کم خرید کردم ،که صد البته باز به قیمتها توجه لازم رو مبذول نمودم.

از هفته اینده کارآموزیم شروع میشه.امروز رفتم و مدارک رو از دادگستری گرفتم و از اونجا رفتم رفاه.روبروی همن.آخییییییییییی بازم با کار مشم.این مدتم که خونه بودم اصلا حوصله م سر نرفت.شبا که تا میتونم تو تخت شیطنت میکنم و داد آقایی رو در میارم.یه شب خیلی عصبانی شد ،گذاشت رفت اون اتاق خوابید،اما کمتر از نیم ساعت برگشت تو هال.منم فرداش تا غروب اخمو بودم و آقاییم  کلی نازم رو کشید و بازم شیطون شدم.میگه بخند،من هانای شیطون رو میخوام.این دو سه شب گذشته رم که من از بس خسته بودم همون تو هال خوابم میبرد.صبحا هم که آقایی زودتر از من بلند میشه و صبحونه رو آماده میکنه و بعد میاد و منو بیدار میکنه.همش هم برام ادا درمیاره.بعد صبحونه  هم با بوسه و بغل و دست دادن بدرقه ش میکنم  و میره سر کار،منم مشغول مرتب کردن و نهار میشم.موقع ظهرم که من همش گوش به زنگم که صدای در بیاد و من بپرم پشت در و براش باز کنم.بعدشم نهار و یه چرت کوتاه .آقایی گاهی باز میره دانشگاه و گاهی تو خونه مطالعه میکنه .بعدشم که طرفای غروب میریم بیرون.خرید و گشتن و پیاده روی.شبم که شام و شیطنت و خنده و چایی که گاهی من دم میکنم و گاهی آقایی.بعدشم لالا.البته به اضافه یه عالمه شیطنت وقت خواب.اینم از برنامه پر بار زندگی خوشمزه ما.

خونه ما تک واحدیه که یه حیاط بزرگ داره و یه باغچه بزرگ که یه درخت سیب و گوجه فرنگی و خیار و خربزه و آفتابگردون، آقای دکتر که طبقه پایین میشینن،کاشته.امروز صبح که برگشتم خانومش با یه ظرف بزرگ پر از گوجه فرنگی و خیار اومد خونه مون،برا اینکه سر آشنایی رو وا کنه.به نظرم خانوم خوبی بود.فرهنگیه.دو تا دختر خوشکل داره.میگفت مدیونمی اگه نیایی ایین.مام اینجا تنهاییم.چند شب پیش به آقایی غر میزدم که من دلم میخواست الان سنندج بودیم.موقع افطار میرفتیم خونه مامان اینا.ما اینجا تنهاییم.من دلم مهمونی میخواد.فکر کنم با این خانومه دوستای خوبی بشیم،به نظرم که آدم گرمی بود،منم که هیچ جا کم نمارم۷مخصوصا که حالا اینجا تنهام و باید دایره روابطم رو گسترده کنم.

بابا هفته قبل رفته بود بانه،امروز برگشته بود،برا منم یه فلاکس چایی آورده با شلوار.هفته قبل رفتیم با آقایی و سبد پیک نیک گرفتیم.همه چی رو خریدیم،بجز فلاکس که ما استیل میخواستیم و اینجا خیلی گرون در میومد.با مامان همینطوری حرف میزدیم که گفتم نگرفتم،مامی هم گفت که به بابا میگم برات یکی بگیره،مثل ماله خودمون که استیله.خلاصه گرفته بود.کلیم پاستیل و آدامس و اینا که به سارا گفتم سهم منم بذاره.

گاهی دلم میخواد مثل این خواننده ها همش بالا پاییین بپرم.اینا که میکروفون رو میگیرن و سفت بهشس میچسپن و همش این ور و اون ور میرن.خلاصه که دلم رقص و بزن و بکوب میخواد.اقایی تو خونه ادای مایکل جکسون و لوپز رو در میاره،منم که از خنده پس می افتم،یعنی باید ببینی تا بدونی چی میگم.یا همش ادا در میاره.

 

شهرزاد جونم مرسی که من رو به بازی ۱۴ سال قبل دعوت کردی،راستش هر چی فکر کردم چیزی به یادم نیومد.۱۴ سال پیش میشه ۷۴،من اون موقع کلاس چهارم بودم.داییم اون موقع تکنسین اتاق عمل بود،دقیق یادم نیست ،فک کنم مسئول خرید بیمارستانم بود یا یه چیزی تو این مایه ها.مدرسه ما روبروی بیمارستان دایی بود.یه وسیله برای اتاق عمل گرفته بودن که دزدیده بودن.داییم مظنون بود،داییم از اون آدمایی که همه به صداقت و پاکیش معترفن اما اونایی که دزدیده بودن برای رد گم کنی دایی و یکی دیگه رو متهم کرئن.خلاصه دایی هم متوسل شد به هیپنوتیزم.پیش اومده براتون که تو یه شرایط سخت قرار بگیرید و برای رها شدن ازش به خیلی چیزلا متوسل بشید.اون موقع هم شرایط این طور بود.داییم به هیپنوتیزم متوسل شد.من و خواهرم و لادن و زیبا.یادم نیست من واقعا چیزی دیدم یا توهم یود.مرده با دو تا همکارش تو یکی از اتاقای خونه داییم نشسته بود ن و تو اتاق یه کم دود بود.داییم و بابام پدر بزرگ و پسر عموای مامان اونجا بودن.مام رفتیم و حرف زدیم.صبحش شیفت عصر بودم،بارون میومد و من داشتم شعر دو کاج رو میخوندم.در کلاس رو زدن و گفتن داییم اومده دنبالم که بریم ائنجایی که دیشب دیدم.یه جایی نزدیکای سد بود.اون سالا عاشق این بودم که یکی از مدرسه بیاد دنبالم.انگار یه حس برتری بود نسبت به دوستام وقتی کسی دنبالمون میومد و میرفتیم یا اینکه برامون از خونه جایزه میگرفتن و سر صف بهمون میدادن.خلاصه رفتیم اونجا و یچی پیدا نکردیم.بقیه ش رو یادم نیست.هیچ وقت نفهمیدم که اون دستگاه پیدا شد یا نه؟ولی این برای من و خواهر ی و لادن یه خاطره فراموش نشدنی بود.

شهرزارد جون جی پاس،آرام پز،زودیز و پلو پز هست.من بانه ۴۵ گرفتم اما فک کنم قیمتش جاهای دیگه پنجا ه و پنج تومنه.خیلی به دردت میخوره.حتما بخر.خیلی خوبه.گوشت رو زود می پزه.خلاصه که خیلی جالبه.

واییییییییییی چقدر زیاد نوشتم.من برم.آقایی شام پخته و از آشپزخونه همش صدام میزنه.دوستون دارم.

فک می کنم یکی از افراد خونوادم اینجا رو میخونه.آهایی خانومی که  موهات لخته قهوه ایی و جلو موهات چتری و قدت بلنده و خوشکلی ،بدان و آگاه باش که میدونم اینجا رو میخونی.الهی مات بلندتر شه اگه جایی لو بدی.