جمعه برگشتیم سنندج .یکی از دوستای آقایی سنندج تدریس داره،این ترم کارش جور شد و قراره از ترم دو بره خرم آباد پیش خانومش،اونجا تدریس کنه.با آقایی تماس گرفت که میخوام برم و شما رو جایگزین معرفی کردم.گل پسر هم از اون روزی که دوستش تماس گرفت همه ش در حال فکر کردن به این موضوع بود.قرار شد بریم و با دانشگاه صحبت کنه.اما ته دلش خیلی راضی نبود.با بابام اینام مشورت کردیم که اونام نظرشون این بود که خودمون میدونیم و صد البته از نظر مالی سبک سنگین کنیم که دیدیم فعلا اینجا بمونیم بهتره.یه مسئله دیگه م نوع گزینش دانشگاه هست ه بیشتر نظرشون رو غیر بومی.فکر کنم این روال همه جاست.لعنتیا.خلاصه که تصمیم ما بر موندن در زنجان شد.امیدوارم زودتر کارای آقایی جور شه و بتونیم برگردیم.

جمعه برا نهار سنندج بودیم.عصرشم با آقایی و داداشی رفتیم بیرون و من یه کرم ودر گرفتم و حلیم گرفتیم و برگشتیم.شب هم مادربزرگ و پدربزرگ عزیزم اومدن اونجا . کلی بهمون خوش گذشت.شنبه هم من رفتم دنبال کارای انتقالی و بانک.یه ویتامینه بناول هم گرفتم.اینجا به نسبت سنندج یه چیزایش ارزونتره و یه چیزایی گرونتر.مثلا همین ویتامینه رو میخواستم اینجا بگیرم که میگفت پنج و نیم اما سنندج سه و نیم.آقایی هم رفته بود دانشکاه و صحبت کرده بود اما بازم حدس آقایی در مورد روسا درست در اومد.دو جعبه خرما نذر داشتم.گرفتم و گذاشتم شب مامان که برا نماز رفت ببره مسجد.یه بسته هم برا خودمون گرفتم و یه کیلو کنجد و گزو(سوغات سنندج)برا طبقه پایینی.فلاکس بابایی و فلاکس که مادربزرگ جونم برام خریده بود رو با خودم آوردم ،عصرم که برگشتیم زنجان.

خیلی وقته تصمیم داشتم وقتی برگشتیم برم آرایشگاه خودم و موهام رو مش کنم اما متاسفانه شنبه خاله پری اومد و نتونستم برم.گفتم بذارم برا عید که رفتم اونجا مش کنم اما حالا که حساب میکنم میبینم نمی رسم.خیلی دیر میشه.اینجا هم که هیچ جا رو نمی شناسم.

خانومای مهربون زنجانی میشه بهم کمک کنید وآدرس آرایشگاهی كه کار مش و ابروش خوب باشه رو بهم بدید.

خوشحال میشم اگه برای رنگ مش پیشنهاداتون رو بخونم.

آخر هفته هم مامان بابای آقایی با خواهر بزرگه و خواهر زاده ی خوشکلش میان اینجا.