برگ نود و نهم
چطوريد دوستاي گل خودم.من كه خيلللللللللللللللي خوبم.هوام كه خنك شده ديگه كلي بهترم.اين روزاي قشنگم كه ميگذرن و اتفاق خاصي هم نمي افته.
تا حالا از اين گوشت يخ زده خريديد؟من از اول با خريدش موافق نبودم.نمي دونم چرا خوشم نميومد اما اون بار كه سنندج بوديم مامان گفت برا چرخ كردن خيلي خوبه.بگير برا گوشت چرخ كرده.چند روز پيشم كه همكار آقايي خريده بود تعريفش رو ميكرد.مام گفتيم بخريم كه ببينيم چيه اين.هيچي ديگه تشريف برديم و عين اين نديد بديدا پنج كيلو گرفتيم با يه سري خريد ديگه.يخ كرده بود.شب جمعه گذاشتم تو يخچال كه يخش يه كم باز شه.بعدشم كه با گل بهشتم شام خورديم و بعدش فيلم و شيطنت و لالا.
صبحم با صداي عزيز آشيونم بيدار شدم ،شير موز درست كرده بود.يه سي دي كردي شادم داشت ميخوند.مامي جونم زنگ زد و بعد از كلي حرفاي خانومانه و غيبتانه ،گوشتا رو تكه تكه كردم و چربياش رورفتم و آقاييم يه قسمتش رو چرخ كرد و يه قسمتش كباب كرد كه كباب نگرفت و تو ماهيتابه سرخش كرديم.بعدشم خوابيديم تا پنج.
عصر جمعه كلا مشغول امور كزتينگ بودم.آش رشته سبزان گرفته بوديم كه گل پسر پختش.كشك نداشتيم دوغ ريختيم توش.نعناعم نداشتيم ودر كاري ريختيم.خلاصه يك آش خوشمزه ايي درست كرديم كه خيلي خوشمزه بود.به به.
جمعه برميگرديم سنندج و از اونجام ميريم مهاباد.يه مهموني ميخواييم اونجا بديم.دلم براي خونه مون يه ذره شده.شب پنجشنبه م بله برون دختر عموم بود.اونم عروس شد.قراره تو مهر عقدش باشه و برن ماه عسل و سر خونه زندگيش.خوشبخت بشه ايشالا.همش بهش ميگم نندازي آخراي مهر من نمي تونم بيام .
شما میدونید چطور باید بلاگر رولینک رو بسازم؟لفا اگه میدونید هلپ پلیز
دیگه م اینکه خبر خاصی نیست جز سلامتی همه.می بوسمتون
26 سالمه.سه ساله با مهربونترین آقایی دنیا ازدواج کردم .فرشته کوچولومون خرداد89 به دنیا اومد .اینجا گاه نوشت های زندگیمون ثبت میشه.