برگ صد و پنجم
میگم که تنبل شدم.خیلیم زیاد.نمی دونم چرا اصلا حوصله وبلاگ نوشتن و کامنت گذاشتن ندارم.البته تا حالا سعی کردم از پستاتون عقب نباشم اما ببخشید که اگه تو کامنت گذاشتن تنبلم.جبران میکنم ایشالا.
ما خوبیم.قرار بود این چند روز برم سونو اما هر کار میکنم اصلا ح.صله ندارم.همش دلم میخواد جلو تلویزیون دراز بکشم و بستنی و انار و سیب و خرمالو و نارنگی بخورم .خلاصه هر چیزی که شیرین باشه بنده شدیدا مشتریشم.
خواهری این مدت تو قسمت زنان و زایمانه.هر چند روز یه بار زنگ میزنه و کلی توصیه داره برام البته اینا جدای از توصیه های مامان خانومه.
ملودی آروم زنگ موبایلم
من:(با کلی هیجان و جیغ)سلام ....گیان
خواهری:سلام هانا چطوری خوبی ؟گوش کن دیرمه باید برگردم تو بخش .اینارو که میگم به ذهنت بسپار
من:چطوری خوبی؟
خواهری:آره خوبم.۱.به سمت چپ بخواب شبا.خون رسانی به جنین در بهترین پوزیشنه.متمایل به شکمم نخوابی.
:خوب
:دوزه لووتیروکسینت رو تغییر نده همین میزان خوبه.شکلات کم بخور بچه.کافئین داره.تا میتونی چیز کافئین دار نخور.۳.برو لباس حاملگی بخر.۴.هر شب دندونات رو مسواک بزن و نخ بکش.بعضی شبا یادت میره.یادت نره.۵.هر روز برو حموم.۶.میوه میوه میوه خیلی بخور.برو یه واکسن آنفلوانزام بزن.
:خوب
:فعلا همین .صدام میزنن.برم.بعدا زنگ میزنم بقیه شم میگم.مواظب خودت باش.
تق.
:باشه
تق.
مامانمم که همش میگه سردت نشه.آرامش داشته باشی.
چند روز قبل برا کندر بهش گفتم که گفت هنوز زوده به وقتش خودم برات میگیرم.تو نمی دونی خوباش کدومه.آخه مامانم برا هممون کندر خورده و من به تاثیرش رو هوش بچه اعتقاد دارم.
مامان بزرگمم که چند روز قبل فهمیده بود(مامانم بهش گفته بود)خیلی خیلی خوشحال شده بود.همش میگفت دختر نکنه نخواییش.بچه بهترین دوسته آدمه.خل نشی دختر.
و بار تا حالا بالا آوردم البته گلاب به روتون.اولیش ۲۷ بود و دومیش امروز.هر وقت گرمم باشه اینطوری میشم.شدیدا یخ خور شدم و قالای یخ رو مثل نون با دندونام خورد میکنم یا گاهی دو تکه ش میکنم و قورتش میدم.همچین دلم خنک میشه.
پنجشنبه هم برمیگردم سنندج و تا یه هفته تو شهر عزیز و دوست داشتنیه خودمم.آقایی جمعه و شنبه میره تهران کار داره.یکشنبه تا سه شنبه م کلاس داره نمی تونه بیاد دنبالم.اینه که ایشالا پنجشنبه و اینا میاد دنبال سیندرلا.میخوام موهام رو کوتاه کنم.نمی دونم چرا از همه چی حالم بهم میخوره البته گاهی.
(آقایی هر وقت یه چیزی میخواد میگه سیندرلا گیان(جان)اون کار رو برام میکنی؟)
من خیلی اهل خوردن لبنیات مخصوصا شیر نیستم.از وقتی فهمیدم باردارم هر روز دو لیوان ماستمیخورم.یکیش رو خالی اون یکی رم با دوشاب انگوری که خواهر شوهری بهم داده بود قاطی میکنم و میخورم.وقتی بهم داد اصلا فکر نمی کردم بخوام هش لب بزنم.خیلی شیرینه اما حالا که شیشه ش رو می بینم از خودم تعجب میکنم.منی که قبلا خیلی کم شیرینی میخوردم .
گاهی وقتی میگفتم بچه آدم رو به هر کاری وادار میکنه باورم نمی شد اما حالا وقتی به لزوم خوردن یه چیزایی که عمرا خوشم نمیومد اما الان برا سلامت بچه لازمه فکر میکنم و خودم رو مجبور به خوردنش میکنم .میبینم بچه واقعا آدم رو به هر کاری وادار میکنه.تازه من هنوز در حد صفرم و هیچ کاری نکردم و هیچ اتفاق خاصی نیفتاده.قسمتای شیرینش هنوز در راهههههههههههههه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
26 سالمه.سه ساله با مهربونترین آقایی دنیا ازدواج کردم .فرشته کوچولومون خرداد89 به دنیا اومد .اینجا گاه نوشت های زندگیمون ثبت میشه.