انگار اگه آدم یه مدت ننویسه دیگه دستش به نوشتن خشک میشه.خوب من بعد از مدتها اومدن از کجا شروع کنمawwsmiley.gif : 66 par 42 pixels.؟

ما خوبیم.خدا رو شکر  هیچ مشکل مثل بیخوابی و تهوع و چیزای دیگه رو ندارم.خوراکی مورد علاقه این روزام خیار شوره و سوپjokersmile.gif : 74 par 45 pixels..شما چطورید دوستای عزیزمflirtyeyess3.gif : 25 par 45 pixels.

از دو هفته قبل دوشنبه میگم که چیکارا کردمmagik.gif : 44 par 33 pixels..

دوشنبه رفتم ارایشگاه بعدش آقایی زنگ زد و گفت بیا بریم نمایشگاه کتاب.رفتیم و اولین خرید اختصاصی نی نی رو کردیم.کتاب من و کودک من رو خریدیم که بیشتر از من آقایی شغول خوندنش میشه.یه سری کتابای دیگه م گرفتیم و یه پازل هزار قطعه ایی مونا لیزا که حوصله ساختنش رو ندارم فعلا.

سه شنبه یه بارون نازی میبارید .با آقایی رفتیم بازار و یه چکش برا خواهر شوهری بزرگه گرفتیم به سفارش خودشbudhug.gif : 48 par 27 pixels.
.

چهارشنبه ساعت پنج صبح به سمت مهاباد حرکت کردیم برای انجام کارای انتقال سند و تعویض پلاک ماشین.هنوز یه سی کیلومتری از زنجان دور نشده بودیم که ماشین پنچر شد و ما مجبور شدیم به امداد خودرو زنگ بزنیم چون آچار چرخ نداشتین البته بعدش خریدیم.اینقد هوا سرد بود که شاخه نبات که بیرون بود یخ کرده بود و همش میلرزید.بعد از چند ساعت رسیدیم و فورا دنبال کارامون رفتیم.بماند که فروشنده ماشینم یه آدم مزخرف و ببخشید عوضی بود که حسابی اعصابمون رو بهم ریخت و اخر سرم با زور و تهدید اومدwarriorsmiley.gif : 41 par 57 pixels. .بر خلاف انتظارمون کارمون خیلی طول کشید و .ما دو روز برا کارامون گذاشته بودیم و قرارمون این بود که پنجشنبه برگردیم خونه بابام که تا دوشنبه اونجا موندگار شدیم.شب اول رو خونه خواهر شوهری بزرگه بودیم.منم که این روزا عشق خیار شور.این خواهر شوهرم دست به ترشی و اشپزی عالیه.مخصوصا ترشی و رب و سرکه و دیگه بگیر تا علاقش به باغداری و این چیزا.از خیار شورش تعریف کردم که گفت یه شش کیلویی برات کنار میزارم با خودت ببر یه چهار کیلویی ترشی مخلوطم برات میذارم.منم کلی شنگول شدمcoloreyes.gif : 44 par 39 pixels.
.فک کنم خیارشوره الان نصف شده.باید مواظب رژیم نمکم  باشم اما همچین اغفال میشم وقتی اینارو میبینم که دیگه همه چی رو بیخیال میشم.

پنج شنبه هم باز دنبال کارامون بودیم.عصرشم رفتیم گشتیم و شب رفتیم خونه مادر شوهریkumbaya.gif : 98 par 64 pixels..

جمعه هم که تا ساعت دو اونجا بودیم .بعدش رفتیم بازار و برا شام برگشتیم خونه شونsmileybunny1.gif : 61 par 48 pixels..

شنبه هم بازدنبال کار.یه تصادف کوچولو هم با ماشین جلویی کردم که به خیر گذشت.نهار هم رفتیم خونه خاله بزرگ آقایی و عصرشم رفتیم خونه خواهر شوهر دومی.اونام با مادرشوهرش مشغول ترشی انداختن بودن.من و آقایی و خواهر شوهری و پسرگلش ژیار رفتیم بیرون و کلی پاستیل و خرت و پرت گرفتمchocolate.gif : 80 par 39 pixels..

بعد از شامم بهشون تو پاک کردن و خرد کردن مواد ترشی کمک کردم که تا نزدیکای یک طول کشیدinsomniasmiley.gif : 39 par 40 pixels..

یکشنبه هم من خونه موندم و کلی با ژیار بازی کردمteddysmiley1.gif : 32 par 38 pixels..خیلی نازه.قوه تخیل و خلاقیت بالایی داره.یه پسر بچه دو سال و نیمه که خیلی خوب سرگرمت میکنه از بس ایده بای بازی و داستان برای تعریف کردن داره.

برا نهارم رفتیم خونه عمه آقایی .من رفتن به خونشون رو دوست دارم چون دخترا و عروسای صمیمی و مهربونی داره.کلا خونواده ی خیلی مهربونینheartshape2.gif : 46 par 30 pixels.
.

تا غروبم من با آقایی بودم.یکشنبه سالگرد آشناییمون بودoctoberfest1.gif : 76 par 43 pixels.
.عشق نازم که اینقدر درگیر بود یادش نبود .وقتی بهش گفتم ناراحت شد که یادش نبوده.گفت میخواستم یه چیزی برات بگیرم.رفتیم پاساژ گردی کردیم و شام رفتیم بیرون.بعد از شامم با خواهر شوهری اینا رفتیم خونه عموی آقایی.دختر بزرگشم که تازه زایمان کرده بود اونجا بود.بچش همش گریه میکرد.بعدشم برگشتیم و لالا.در کل مسافرتمون خیلی خوب بود و خوش گذشتicecubesmiley.gif : 52 par 42 pixels..

دوشنبه هم که بعد از صبحونه  رفتیم و آقایی کادوی سالگردمو برام گرفت.از یه تابلویی خوشم اومده بود که رفتیم و همون رو گرفتم.بعدشم راه افتادیم به سمت اینجاxother_homet.gif : 25 par 32 pixels..

تا چهارشنبه هم که خستگی تو تنم بودvictory1.gif : 28 par 29 pixels.
.

شنبه رفتم دنبال بقیه کارای کارآموزیم.رفتم آزمایشای روتین حاملگی رو هم دادم.سیزده تا بودxlove_huh.gif : 29 par 34 pixels..

فردا هم نوبت سونو دارم و جواب آزمایشام رو میگیرمballoons.gif : 56 par 80 pixels..

 
                         
                            french.gif : 262 par 99 pixels.
 
 
گل پسر چه زود گذشت چهار سال از اون عصر  سه شنبه ابری هفدهم آبان.با هم بزرگ شدیم در هزار توهای این راه بلند.من دیگه اون دختر بیست و یک ساله ی بیخیال نیستم و تو اون پسر دانشجوی قهوه ایی پوش خوش تیپ بیست و سه ساله که تو اولین دیدار جذب  اخلاق مردونه ش شدم با اون قد بلند و چهار شونه.پسرباورت میشه من و تو بعد از پنج سال داریم پدر و مادر میشیم.باورت میشه ما این پنج سال رو با هم و در کنار هم بودیم.حالا دیگه شبا کنار هم خوابمون میبره.بودنت رو زندگی میکنم نصف شبهایی که از خواب میپرم و تو رو کنار خودم میبینم.وقتی میون دستهای حلقه شدت دورم محصور میشم و سفت منو به خود میچسبونی.گرمای تنت میشه بزرگترین آرامش زندگیم.پسر تو چقدر مردتر شدی.چهار سال گذشت از اولین دیدار من و تو.جشن تولد پنج سالگی اولین دیدارمون مبارک.امیدوارم همیشه  کنارهم باشیم.برای هم و به عشق هم زندگی کنیم.از خدا میخوام که همیشه سالم باشی عشق خوب روزهای همیشه.به امید صدم سالگرد آشناییمون..