این روزا هر چی خواستم بیام و یه چند خط از روزانه هام بنویسم نشد که نشد.انگار هرچی چشمم به این صفحه مانیتور میافته خوابه که میاد و منو میبره.

تعطیلات هفته قبل رو که همش خونه بودیم.بجز جمعه که بعد از صبحونه به پیشنهاد آقایی رفتیم سلطانیه.نیم ساعت تا اینجا فاصله داره.خوده شهرش که بیشتر شبیه روستا بود اما گنبد سلطانیه خیلی قشنگ بود.کلی با آقایی جان خوشمان آمد.نهارم جوجه برده بودیم که رو منقل شوهر جان کبابش کرد و با پلو میل فرمودیم.بعد از نهارم برگشتیم.

شنبه ش هم همش به آشپزی و خواب گذشت.یکشنبه هم از صبح مشغول نظافت خونه بودم تا غروب    .

لادنم عروسی کرد.شب جمعه قبل.هر چی زنگ زد که برگردید و از این حرفا  ما برنگشتیم.یعنی حوصله م نشد امروز برم و فردا برگردم.تازگیا خیلی زود خسته میشم منی که قبلنا اگه صبح تا غروبم خیابونارو میگشتم یه آخ نمی گفتم الان تا یه نیم ساعتی میچرخیم بعدش انگار چند ساعت کاره سخت کردم از بس خسته میشم.این بود که گفتم نمیاییم.مامان اینا رفته بودن میگفتن خوب بود.امروز صبحم که اداره بودم خودش بهم زنگ زد و کلی حرف زنونه زدیم.بهش گفتم یه نی نی تو دلمه.اینقدر ذوق کرده و قربون صدقه ش رفت .همشم میگفت مواظب خودت باش.

حالا ایشالا هفته دیگه برمیگردیم میریم خونه شون.

این خانومه هست تو شعبه ایی که توش کارآموزم.خیلی دختر مهربونیه.هر روز که میرم ازم میپرسه رفتی سونو؟نی نی چیه؟همزبونیم ولی بخاطر کار شوهرش اینجان.اینه که خیلی با هم صمیمی شدیم. منم هر بار میگم نه.نمی خوام فعلا برم سونو حداقل تا پنج ماهگی البته اگه دکترم بنویسه سوسنو رو که مجبورم برم یگخ.حالا هفته آینده برم پیشش ببینم چی میشه.

واییییییییییی گاهی که برمیگردیم ولایت یا تو ماه *واره وقتی خانوما رو با پوتای ساق بلند پاشنه فانتزی و پالتو و شالای کوتاه میبینم اینقده دلم برای این تی بیرون رفتن تنگ میشه.همشم میگم خوش بحالتون .از وقتی که یادمه هیچوقت بوت پاشنه کوتاه نداشتم و نپوشیدم بجز امسال که از خوش شانسی من این مدل پاشنه کوتاه که یکدسته وارده بازار شده و منم که دنبال یه همچین مدلی بودم.وایییی نی نی جونم زودی دنیا بیا که من مثل قبلنا بتونم لباس بپوشم.

اینقده دلم میخواد برای شب یلدا دلمه بپزم اما شاید نپزم چون فراینده تولیدش طولانی.احتمالا اینم بره تو منوی مامان عزیزم.اما خیلی خوشحالم که داره شب چله میاد واین یعنی اینکه سه ماه پاییز تموم شد و ایشالا سه ماه زمستونم زود تموم میشه و بازم بهار و تابستون عزیز از راه میرسه.نمی دونم چرا اینقدر ا پاییز و زمستون بدم میاد.حالا خوبه خودم بچه دی هستم ها.

این روزا همش دلم هندونه میخواد.وایییییییییییی هندونه شیرین و خنک.کاش برای شب چل یکی از قرمزترینا و شیرینتریناش قسمتمون بشه.اینم بعد از هندونه میخوریمbullarsmile.gif : 60 par 27 pixels..

یه مدت بود احساس میکردم پوستم خشکه.حالا نه اون خشکیه فصل سرد یه مدل خشکیه دیگه اینه که چند شبه دارم آب  پرتقال و گریپ فروت رو قاطی میکنم و مخورم.پوستم بازم مثل قبلا شده .

هوس مهمونی زنونه کردم.کاش میشد مثل قبلنا دوستام رو دعوت میکردم و بازم از این میزا میچیدم.بعدشم از هر دری حرف میزدیم و اصلا حواسمون به ساعت نبود و برای فرداش قراره خرید میزاشتیم و بازم مثل همدیگه خرید میکردیم.منم مثل خیلی از خانوما با خرید کردن خوشحال میشم اما نمی دونم چرا اینجا اصلا دلم به خرید نمی ره شاید چون کسی باهام نمیاد و نظر نمی ده.البته بجز همسری عزیزم که پایه ی خریدامه اما خوب بازم خرید دو تا خانوم با همدیگه فرق میکند.مثلا خرید یه سایه ی اکلیلی از اینا که فقط اکلیله درشته اونم یه رنگی بین طلایی و مسی برای رو کار سایه هام و نظرمه اما اینجا که گشتم پیدا نکردم.حالا اونم باز موکل شد به سرزمین مادری.دلم میخواد برم و برای خودم یه ست کامل وسایل آرایش فصل بگیرم اما هر وقت میرم سر کشو میز توالتم از این هوس شرمنده میشم بس که کشوم پره از این چیزا.این مدتم که همه آرایشم محدود شده به یه پنکیک و رژلب و سایه و خط چشم.نی نی جان بخاطر گل روئه شماست دیگهlotussmiley.gif : 65 par 50 pixels. .

یادتونه گفتم یه کم عفونت دارم.دوباره رفتم آزمایش دادم و شکر خدا کاملا رفع شدهbubblesmiley.gif : 49 par 50 pixels..به دکترم گفتم من خیلی بهداشت رو رعایت میکنم و هیچوقتم هیچ مشکلی نداشتم .اما گفتن تو بارداری این کاملا طبیعیه .به دلیل فعالیتهای هورمونی شدیدی که تو بدنم در حال جریانه باکتریهای مفیدی که تو بدن هر زنی هست در زمان بارداری شروع به فعالیت شدیدتری میکنه.خلاصه گفتم که شمام بدونید و ایشالا اگه نی نیتون اومد تو دلتون یه وقت نگران نشید.

راستی خانومای باردار  الان که فصل اناره تا میتونید انار بخورید.بچه تون زرده ایی نمی گیره.من خودم خیلی از این زرده ایی بدم میاد.چند وقت پیش با شهین که حرف میزدم اینو بهم گفت.اما متاسفانه تو ماهای آخر بارداریم که میافته تو بهار دیگه انار نیست اینه که بهش سفارش کردم اگه برا خوش رب انار گرفت برا منم شیرینش رو بگیره.خودمم میتونم بگیرم اما از اصل بودنش مطمئن نیستم.اون میره هورامان میخره.یعنی تو سرزمین انار.میگن عرق کاسنی هم خوبه اا من اصلا به مصرف عرقیات تو بارداری مطمئن نیستم.

فعلا هم هیچ چیزه خاصی برای دوران بارداری و اینا نخریدم.فقط ه شلوار میخوام که اونم تو دستور کاره تا ببینیم همسر جان کی وقت میکنه بریم ددر.الانم اصلا قصد خرید هیچی برای نی نی ندارم.چون به نظرم دیر نمی شه.

 

خدا نوشت:خدا جونم میدونی که چقدر مخلصتم.برای همه چیز .برای همه محبتهات.برای  این احساس رضایت و آرامشی که تو زندگی بهم دادی.برای عشق.برای اینکه همیشه مراقبم بودی و هستی.وقتی اون روز دکتره میگفت تو شانس آوردی که بی دغدغه باردار شدی از ته دل شکرت کردم.وقتی میگفت بخاطر کم کاری تیروئید خیلی از زنا تا ده سال یا تا آخر عمر باردار نمی شن بازم بزرگیت رو شکر کردم.خدایا مرسی که زندگی خوبی بهم دادی.مرسی که همسری رو بهم دادی.مرسی که من از زندگیم راضیم.بقیه شم دست خودت.

 

برم خودم رو آماده کنم.هیچی تو خونه نداریم و کم کم داریم به درده قحطی زده ها دچار میشیم.میریم خرید.کسی چیزی لازم نداره ؟