برگ صد و سیزدهم
ما شنبه رفتیم تهران .برا خاطر کار همسری.شبش راه افتادیم و صبح رفتیم دنبال گرفتن تائيدیه طرح و مقاله تو سازمان بنادر که اونم بعد از کلی گشتن جاشو پیدا کردیم چون دوست آقایی آدرس رو اشتباه داد. از خونه الویه درست کردم.نزدیک سازمان یه پارک بود که بارون دیروزش کلی بهش صفا داده بود.مام اونجا نشستیم و یه پیک نیک برا خودمون ترتیب دادیم. رفتیم و یه ژیله برا آقایی گرفتیم و بعدش باز دنبال کارای مقاله و پرینت و اینا بودیم تا ۴ که به سلامتی نهار خوردیم.خیلی خسته بودیم.از بعد از بارداریم خیلی زود خسته میشم و بیشتر تمایل دارم بشینم یا بخوابم.نرفتیم خونه دوست یا فامیل بلکه رفتیم هتل.چون اینطوری هر دو راحتتر بودیم.براتون پیش اومده گاهی خیلی خیلی خسته باشید و دلتون بخواد تو آامش باشید ولی بعد یه دفه ایی یه دوستی فامیلی از راه برسه و مجبور باشید بر خلاف واقع تظاهر به انرژیک بودن یا ریلکس بودن بکنید و همش مجبور باشید جمع و جور بشینید و از این حرفا؟خوب حکایت ما بود دیگه وایییییییی اصلا حال هیچ کاری رو نداشتم این بود که رفتیم یه هتل و تا رسیدیم هر دوتامون غش کردیم.
آقایی صبح زود رفت وزارت خونه برا انجام مصاحبه و بقیه ی کاراش منم تا ۹ لالا کردم و بعدشم با حرکات اسلوموشن شروع به انجام کارام کردم تا ۲ که همسر جان اومد دنبالم و رفتیم نهار و بعدشم تونستم یه خرید برم.یه شال بافت و یه سارافون بافت و یه تونیک حاملگی گرفتم که بعدا عسکش رو میذارم.حیف این شومل جان خسته بود وگرنه کلی خرید دیگه داشتم و فقط رسیديم یه پاساژ رو بگردیم.میخواستیم برا دخملیمون لباس و وسایلش رو بگیریم که اصلا فرصت نشد.موند برا یه مدت دیگه.چیزی که مسلمه اینه که میخوام کلا وسایلش رو از تهران بگیرم.یه سری دیگه مثل کریر و پوشک و اینارم از بانه میگیرم .چون هم چیزای شیک دارن هم قیمتها مناسبتره البته اگه مامانم بذاره چون ميگه همه چي رو خودم ميگيرم.قربونش برم .كلا خونوادم خيلي ذوق دارن برا اومدن اين فرشته پنبه اي خوشكل مهربون عزيز.ولی دیگه اینبار با ماشین خودمون میریم تهران.اینطوری کمتر خسته میشیم.دوشنبه غروبم برگشتیم.در کل سفر دو روزه ی خوبی بود.خوش گذشت با همسر جان بودن.
مشغول گشتن دنبال اسميم .معلومه که فقط اسمای کردی هم میخوايم.تا حالا چند تا اسم که از قبل شنید ه بودم رو نظرم هست ولی خوب باید وقتی برگشتیم یه فرهنگ نام بگیريم. خواهري هامم هر روز زنگ ميزنن و اسماي جديد رو ميپرسن.بعدشم در موردش نظر ميدن و گاهيم مسخره بازي در ميارن و كلي ميخنديم.مثلا ديروز ميگفتم آليشام قشنگه خواهري ميگه حالا فك كن اسمش همين باشه و بعد تو دبستان كه همه بچه ها يه مدلين با يكي لج كنه صداش ميزنن عليشاه.البته خوده اسمه خيلي قشنگه ها ولي بهنظرم بايد همه جنبه ها رو در نظر گرفت.اينم يه حرفيه خوب.اسمایی که الان نظرمه ایناس:ترسا(ت ساکنه و ر کسره)یعنی خوشه انگور-جوآنا(همیشه جوان و زیبا)کانی(چشمه)ویان(عشق)هلن.البته این آخری کردی نیست ولی به نظرم قشنگه.حالا البته کو تا خرداد.تا اون موقع كلی اسم پیدا می کنیم.
کم کم دارم حرکتای دخملی نوزده هفته ایم رو احساس می کنم.مثل سر خوردن میمونه بیشتر.از این طرف شکمم قل میخوره میره اون ور.دیروز که بیرون بودم سردم شد.پرنسس کوچولوم همچین خودش رو سفت کرده بود که نگو.اومدم خونه حوله گرم گذاشتم و جلو بخاری نشستم تا عروسکم کم کم خودش رو شل کرد و بازم دخملی خوب مامی شد.
نمی دونم چرا اینقدر دلم میخواد زودتر زمستون تموم شه.کاش زودتر اسفند بشه.ماهی قرمز.سبزه.خیابونای شلوغ و غلغله اومدن بهار.بعدشم سبزی طبیعت و بارونای یه دفه ایی.خیلی خوشحالم که بچه م زاده ی بهاره.گرچه زمستون امسالم که هیچیش شبیه زمستون نیست.حالا من گفتم از برف خوشم نمی آد ولی دیگه بارون رو که دوست دارم.حداقل کاش بارون میبارید.
از دیروز یه کم غمگینم.دلم مسافرت میخواد.یه جایی که تا حالا نرفتم.از اون مدل مسافرتا که بعدش آدم تا مدتهای طولانی شارژه و فکر کردن بهش خنده رو لبت میاره.
چیزی که این روزا فکرم رو مشغول کرده مسئله زبان هست.این که اولین زبانی که به دخترمون یاد خواهیم داد کردی هست یه چیز واضحه .خیلی از کردا یا حتی ترکا رو دیدم که با وجود اینکه خودشون کرد یا ترکن اما به بچه شون فارسی رو یاد میدن حالا به هر دلیلی .مثلا میگن تو فلان جا(جایی غیر از سرزمین مادری)زندگی میکنیم نمی خوایم بچه لهجه داشته باشه یا از بقیه متمایز باشه یا از این حرفا.ولی راستش این چیزا هیچکدوم من رو قانع نمی کنه که بخوام بچه م رو از داشتن و یادگرفتن زبون مادری که یکی از نشانه های هویتشه محروم کنم به نظرم این حق رو ندارم.بهر حال ریشه های بچه ی من تو سرزمینیه که همه وابستگیهاش اونجان و مهمترین راه ارتباطی هم زبان هست.اونایی که من رو می شناسن میدونن که رو یه چیزایی خیلی حساسیت دارم و برام مهمه.زبان و فرهنگ و هویت کرد بودن از اون هایلایتایی هست که برا من و همسرم خیلی مهمه.تا جایی که خوندم بچه تا سه سالگی میتونه چهار زبان رو به خوبی یاد بگیره اما مسئله اینه که کیفیت یادگرفتنش چطور میشه.مامانایی که شمام تقریبا وضعیت من رو دارید.میشه لطفا بگید که آیا در این زمینه مشکلی داشتید یا خیر؟
دیگه فعلا همینا تا بعد .
26 سالمه.سه ساله با مهربونترین آقایی دنیا ازدواج کردم .فرشته کوچولومون خرداد89 به دنیا اومد .اینجا گاه نوشت های زندگیمون ثبت میشه.