هفته گذشته هفته پر مهموني بود براي ن.يكشنبه پسر عموي آقايي و خانومش اومدن خونه مون.دو روز بيشتر نموندن اينجا يه كاري داشتن.خيلي خوش گذشت.من مهمون اين مدلي رو خيلي دوست دارم.اينكه بيان يمي دو روز بمونن و برن نه اينكه كنگر بخورن و لنگر بندازن و ادم رو حسابي خسته كنن البته بماند كه من براي همين دو روز هم اونقدر خسته شدم كه يه روز كامل رو خوابيدم حالا ميگم چرا.هيچي ديگه يكشنبه اومدن.آقايي و پسر عموش رفتن كارخونه كه طلب پسر عموئه رو وصول كنن من و خانومشم مونديم خونه و كلي حرف زديم.خانومه امسال حقوق قبول شده بود دانشگاه اما شوهره نذاشت بره كلا موافق كار بيرون خانوما نيست گرچه حالا كه مي بينم به نظرم زيادم بد نبوده كه دوست نداره بره سر كار..اين ميشه كه تصميم  گرفته بره كلاس آرايشگري.اين يكي از آرزوهاي منم هست كه دوره كامل آرايشگري رو بگذرونم.خيلي بهش علاقه دارم.اما جو خونوادگي و خيلي چيزاي ديگه دست به دست هم دادن كه من هيچوقت موفق به اين كار نشم مخصوصا كه همه دنبال درس و تحصيلات هستن .ميفهميد كه چي ميگم.داشتم ميگفتم خانومه داره ميره كلاس آرايشگري و تا حالا دوره مقدماتي رو تموم كرده.الانم داره كوتاهي و طراحي ناخن رو ميگذرونه.خلاصه كه قرار شد عيد كه برگشتيم برام مانيكور كنه و يه طراحي شيك برام بكنه مخصوصا كه تو عيد عروسي پسر عمه ي آقايي و يكي ديگه م دختر خاله آقايي.البته تا الان.از شما چه پنهون ميخواستم برا عيد مانيكور كنم.شما تا حالا انجام داديد ميخوام ببينم چقدر جذابيت اوليه ش ميمونه؟بايد در فكر خريد يه ماوالا باشم كه ناخونام محكمتر بشه تا اون موقع.به شدت دلم ميخواد براي عيد موهام رو رنگ بذارم.به مامان كه گفتم گفت فعلا زوده اگه خيلي دلت ميخواد بذار براي عيد.ديگه از اين مش خسته شدم مخصوصا كه موهاي خودم اومده و دو رنگ شده.يه رنگ تيره ميزارم خودم نسكافه ايي يا مسي طلايي رو خيلي دوست دارم حالا تا چه شود.اين سري كه سنندج بودم دوستام موهاشون رو مش قرمز فانتزي گذاشته بودن يه رنگ خيلي باكلاس ولي چون رنگه گياهي بود برخلاف ساير رنگاي فاتزي كه يه هفته ايي ميپره بهد از تقريبا دو ماه هنوز همون زيبايي رو داشت حالا شايدم گذاشتم نزديك زايمانم رفتم ايم مش رو گذاشتم چون پوشت خودمم روشنه و كلا خونواده رنگاي شرابي و مسي خيلي بهم مياد.بادمجوني رم دوست دارم اما تكراري و قبلا رو موهام ديدن.به نظر شما تو ماه ششم رنگ كردن كه زياد مشكلي نداره؟اينم از دكترم ميرسم.واييي چقدر حاشيه رفتم.

براي شام سوپ و زرشك پلو با مرغ پختم كه خيلي خوشمزه شد.بعدشم تا نزديكاي يك همش مشغول تخمه و ميوه و چاي و اينا بوديم.

دوشنبه صبحم بعد از صبحونه مشغول جمع كردن وسايل شدم براي رفتن به سلطانيه تا آقايي اينا رفتن دنبال يه سري كار.ما هم وسايل رو آماده كردم.برا جوجه كباب از قبل مرغ رو آماده كرده بوديم كه اونم برديم. رفتيم سلطانيه ساعت دوازده.خيلي از گنبد خوششون اومد.بعد از ديدنش رفتيم يه جا نشستيم و آقاييون بساط منقل و جوجه رو راه انداختن و مام همچنان مشغول حرف زدن.بعد از صرف نهارم برگشتيم.يه كم خونه استراحت كردن و پنج و نيم رفتيم خيابون گردي تا هشت كه من داشتم ميمردم از بس خسته بودم.نتيجه هم براي من خريدن يه شلوار بارداري بود كه دنبالش بودم.از وقتي باردار شدم تقريبا هميشه ران چيم حالت خواب رفته داره حتي حالا كه دارم اينا رو تايپ ميكنم اينطوريم.به دكترم كه گفتم گفت چيزه شيرين خيلي ميخوري كمش كردم اما بازم هست.دوباره كه بهش گفتم گفت بخاطر وضعيت جنين داره به عصب اون پات فشار مياره چون آزمايش خونم كه دادم كم خوني ندارم.وايي نمي دونم چطوري توصيف كنم براتون.همين كه يه كم زياد پياده روي بكنم اين  دخملي ما حسابي حالم رو ميگيره از بس به پام فشار مياره.تو سلطانيه همش پوست شكمم ذوق ذوق ميكرد يه حالتي بود.فك كردم چون از پله ها بالا رفتم اينطوري شدم اما تقريبا از اون روز اين حالت خيلي كم هست به مامان كه گفتم گفت پوست شكمت داره كش مياد اين براي كش اومدنش هست.حوصله م نميشه همشم از روغن زيتون براي چرب كردن استفتده كنم اما چه كنم كه خطهاي شكن تو  بارداريم خيلي بده .كسي پيشنهادي نداره؟

بعد از كلي گشتن اونم با وضعيتي كه گفتم برگشتيم  .تو راهم كباب گرفتيم .براي دو و نيم بليط قطار داشتن.۱۲ خوابيديم به همسري گفتم موقع رفتن بيدارم كنه كه منم با آقايي برم كه اين كار رو كرد.رسونديمشون ايستگاه و برگشتيم.براي تو راهشونم ميوه گذاشتم.براي قندونام شكوفه قنذ گرفته بودم سنندج.خانومه از گلا خوشش اومد اينجا رفتيم بگيريم كه هيج جا نداشت يه مدلي داشتن كه خوشكل نبود هم طرحش هم رنگش.اين بود كه من همه گلهام رو بهش دادم.اين بار ه برگشتيم يه بسته ديگه برا خودم ميگيرم.كل سه شنبه رو خواب بودم از بس خسته بودم.

چهارشنبه پسر عمه آقايي زنگ زد كه جمعه ميان اينجا .براي كار سند شوهر عمه آقايي.همون كه دنبال كارش رو گرفتم.

پنجشنبه هم  رفتيم يه سري خورداكي و خرت و پرت لازم داشتيم كه خريديم.يه ديزي سفالي هم خريديم كه از اين به بعد تو اون ديزي به روش سفره خانه ايي درست كنيم.چون اين همسري عشخ اين ديزياي سفره خونه اييه.

جمعه همسري گلم صبح رفت كوه نوردي.منم ده بلند شدم و ده و نيم فتم تو اشپزخونه تا چهار.فقط براي خوردن ديزي همسر پخت از آشپزخونه در اومدم.علاوه بر غذاي شام براي فردا نهار و شامم غذا پختم.زرشك پلو و با مرغ.سوپ.خورش سبزي و دلمه.البته مواد دلمه رو آماده كردم كه آقايي عزيزم پيچيدش.خونه هم كه روز قبلش جارو كشيدم.همه جا مرتب بود.مهمونا از غذام خوششون اومد.بعد از شامم مشغول حرف زدن و تخمه و ميوه شديم.ما چون زود زود برميگرديم سرزمين مادري هميشه مشكل بنزين رو داريم.تقريبا هر فصل آخراي فصل هميشه مجبور ميشيم بنزين آزاد بگيريم.پسر عمه آقايي ماشين سنگين داره كه دو گانه سوزه.گازوئيل و بنزين و هميشه هم از گازوئيل استفاده ميكنه اينه كه كارت بنزينش هميشه پره.ديشب با همسري رفتن شصت ليتر بنزين زدن.اين يعني كلي بنزين براي ما و خوشبختانه عمر كارت سوختمون بيشتر ميشه.ت اونا رفتن و برگشتن و من و عمه با هم كلي غيبت كرديم.

شنبه كه امروز ميشه.صبح بعد از صبحونه رفتيم و كار سند شوهر عمه ي همسري رو بعد از شونزده سال درست كرديم.خدا ميدونه چقدر خوشحال بود.تو خيابون جلو ماشين براي زنش ميرقصيد.اينقدر براي من و همسري دعاي خير كردن كه كلي انرژي مثبت گرفتيم.به همه زنگ زد و گفت.خوب سند خونه ش بعد از شونزده سال از ضبط دولت خارج شده.خدايا دل همه رو شاد كن.آمين.

براي نهارم مهمونم كرد كاروانسرا سنگي.حاج داداشم پيدا كرديم.از هر كي آدرس اين سفره خونه رو ميپرسيدم اونقدر بد آدرس ميداد كه هيچوقت پيدا نكرديم.امروز براي اولين بار رفتيم اون قسمت بازار و پيداش كرديم.من زياد بازار قديم رو نمي رم چون هيچ كاري اونجا ندارم.امروز بر حسب اتفاق رفتيم اونجا.بعد از نهارم فورا برگشتيم خونه تا اونا نمازشون رو خوندم منم براشون آب جوش آماده كردم و تو قابلمه ايي كه  عمه برامون كدو حلوايي پخته(يه مدل كدو حلوايي كه ميپزن و شيرين ميكنن و برا صبحونه استفاده ميشه.چون نمونه ش رو هيچ جا نديدم نمي دونم اسمش چي ميشه)تو همون قابلمه دلمه گذاشتم كه تو راه بخورن با ميوه.بعدشك كه رفتن.خلاصه الان براي يه هفته غذا دارم.گرچه دلمه رو از بس خوشمزه بود تقريبا موم كردم.هر نيم ساعت ميرم و يه ظرف دلمه ميارم ميخورم.راستي ديروز ژله تو پوست پرتقال و گريپ فروت درست كردم كه چون تلخ شد  نذاشتم سر سفره شمام تا حالا درست كرديد؟؟خمينطور شده يا من يه كاري رو انجام ندادم؟ژله انارمم شل شد.اينقده دلم سوخت.اونم نياوردم سر سفره.كلي خوشكل بود ولي خوب هر وقت ميرم سر يخچال يه قاشق ازش ميخورم.بايد براي اينم چيكار ميكردم كه نكردم؟

شنبه قبل رفتم مركز بهداشت و تشكيل پرونده دادم.خدا رو شكر همه چي عالي بود.وزنم ۳۰۰/۶۷ و فشارم ۵/۱۱.اين بار كه برگشتيم خونه مامي با دستگاه خواهري صداي قلب ني ني رو ميشنويم.از الان نوبت گرفتن براي شنيدن صداي قلب مهربون فرشته كوچولوم!!!!!!!!!!!!!.وايي چقدر خوشحالم كه ايشالا براي تحطيلات برميگرديم خونه.

چهارشنبه منتظر جواب كار آقايي هستيم.خدايا كارش جور شه.خدايا جون توكلمون به خودته.نا اميدمون نكن.آمين.

يكي از سرگرميهاي جديدم شده اينكه تو وبلاگاي آشپزي عسك دسرها و غذاها رو سيو كنم.

تا حالا كسي از محصولات ليراك استفاده كرده؟ميخوام چند تا از كرمهاش مثل ميكروابريشن و دور چشمش رو بگيرم اما  نتيجه ايي كه ميده رو نمي دونم.بين نئوستراتا و ليراك كدوم بهتره؟

يه وبلاگ براي پنبه ايي خوشكلم درست كردم كه تا حالا چيزي توش ننوشتم.از اين به بعد سعي ميكنم ديگه اونجا براش بنويسم.