امشب خيلي خوشحالم.خيلي زياد. خدايا شكرت.

با همه سلولهام ازت تشكر مي كنم.شكرت.

 كار آقايي جور شد.دكتراش رو قبول شد و ما ميريم همدان واين يعني خيلي خيلي ممنون خدا.

به خونه زنگ زدم و بابايي گوشي رو برداشت .وقتي بهش گفتم خيلي خوشحال شد.گفت خواب ديدم.به پدربزرگم گفتم اونم خيلي خوشحال شد.

از همتون بابت دعاهای خیرتون ممنونم.

امیدوارم خدا بهترین نعمتهاش رو بهتون بده.

فعلا همين. تا بعد.