برگ صد و بیست و یکم
خوب انگار اين دو هفته ايي كه من نبودم اتفاق خيلي خاصي نيافتاده ولي تا دلتون بخواد سر من شلوغ بود.همش در راه بوديم از اين شهر به اون شهر.اونجام كه از بس دنبال خونه گشتيم كه حسابي خسته شديم اما خدا رو شكر بلاخره يه خونه خوب و دوست داشتني با پنجره هاي بزرگ گرفتیم.جمعه كه باز برميگيرديم حالا من موندم و اين دو روز با يه عالمه وسايل كه جمع كنم.البته چند هفته قبل همه كابينتها بجز دو تاشون رو جمع كردم ايناييم كه مونده وسايل يزرگن كه ميزارم تو كارتنش.از شنبه هم بايد بريم و اون خونه مون رو تميز كنيم.دلم خوش بود كه امسال خونه تكوني ندارم اما مثل اينكه خيال باطل و من دو روزه بايد كلي كار بكنم.خونه رو رنگ كنيم.من از رنگ ديواراش خوشم نمياد.ميخوام يه نباتي خيلي كم رنگ بزنم.اتاق خواب رو هم يه صورتي خيلي رنگ پريده.آشپزخونه رم كه بجز خودم كار هيچ كارگري رو قبول ندارم.همش سمبل ميكنن البته همه كارا از جمله پنجره پاك كردن به كمك آقايي انجام ميشه.كفشم كه باز بايد خودم تميز كنم.حيف كه بخارشور ندارم.بعد از تميز كردن خونه هم برميگرديم خونه مامان بنابراين فعلا نمي تونم بخارشور اونم بگيرم.هفته آينده خيلي خيلي هفته پر كاري ميشه براي من.بايد بريم اونجا.بعد برگرديم اينجا وسايلمون رو ببريم.باز اونجا تا جايي كه مي تونيم خونه رو بچينيم .سه شنبه يا چهارشنبه هم برگرديم سرزمين مادري.چون ميخوام از اونجا پارچه براي پرده و يه سري خريد براي خودم انجام بدم.هفته آيندش كه ميشه 3 يا 4 عيد بازم برميگرديم همدان البته با ماماني و خواهريها.براي چيدن وسايل.ائنا كه ميگن وسايل رو ببر بزار و برگرديد.خودتم دست به هيچي نزن اما دلم ميخواد خونه م براي سال جديد چيده شده و مرتب باشه بجز تو كابينتها كه ديگه فك نكنم وقت بشه براي چيدنشون.ميخوام سبزه بذارم براي عيد اما اين مدل اومدن و رفتن من نمي زاره در نتيجه شايد يه سبزه آماده گرفتم شايدم دلم نيومد پول مفت بدم، نشستم خودم درستيدم.هفت سين هم ميچينم.گرچه وقت سال تحويل خونه خودمون نيستيم ولي عمو نوروز اگه بياد خونمون و هفت سين نباشه ممكنه ناراحت بشه.رو اپن يه هفت سين خوشكل ميچينم.ماهي قرمز هم ميخرم .واييييييييييييي چه خوشكله.ميزارم تو يخچال كه جاش گرم نباشه.خيلي خيلي احساس خوبي دارم با اومدن سال جديد همه چي داره براي من نو ميشه.از همه مهمتر محل زندگي.ايشالا سال خوب و خوشي باشه براي همه.آميييييييييييييييييين.

خريد عيد هم هيچ كاري انجام ندادم.وقتش كه نبود .چند روز قبل رفتم دنبال يه پانچو اما انگار قحطيش اومده نه به تابستون كه اونقدر زياد بود نه به حالا كه نيست.خواهرم دو سال قبل كه رفت مكه برام يه مانتو عربي آورد يه مانتو دو تيكه اس كه چون بلند بود هيچوقت نپوشيدم.چند روز قبل كه كلا كمدها رو خالي ميكردم ديدمش.ميخوام همين رو بدم برام كوتاه كنن و بپوشم خيلي خيلي قشنگتر از مدلهايي كه الان تو بازاره.انگار اين ب عيدي هرچي ته انباراشون مونده رو رو كردن كه ملت مجبور به خريدنش باشن.نيست م@ ملكت هم بي صاحاب هر كي هر قيمتي دلش خواسته زده رو جنساش.يه نمايشگاه بهاره اينجا زدن كه هفته قبل با همسري رفتيم.تقريبا تمام جنسهاشون به درد نخور بود.بجز چيپسهاي خونگي كه خيلي خوشمزه درست كرده بودن.تابلوهاي پازليش هم خوشكل بود.ميخوام اگه امروز آقايي حوصله كنه و خسته نباشه ببرم يه چهار تيكه و سه تيكه ش رو بگيرم.يه سري كاور هم براي روي وسايلم ميخوام كه اندازه ها رو گرفتم اونم بايد بخرم.
فردا هم نوبت آرايشگاه دارم.هنوز هم نمي دونم موهام رو رنگ كنم يا نكنم
.

جواب آزمايش تحمل قندمم گرفتم كه نرمال بود اما يه كم ، كم خونم.دليل سر گيجه هامم همين بود.فعلا كه نبردمش پيش دكتر.اون روز رفتم نبود ،بعدشم كه ما نبوديم.امروزم كه ميخواستم ببرم اونقدر تو داد 2گستري براي معرفي نامه معطل شدم كه نشد برم .اونم موند براي فردا.

شايد ديگه وقت نكنم تا سال آينده پست بذارم.از همين الان.پيش پيش سال نو رو به همتون تبريك ميگم.اميدوارم سالي باشه پر از خير و بركت و رزق و روزي و دلخوش براي همتون.ايشالا هر كسي هر آرزويي داره با تن سالم براي خودش و عزيزانش بهش برسه.سال خيلي خيلي خيلي خوبي هم باشه براي من و همسرم و خونوادم.
مي بوسمتون.
باي.
26 سالمه.سه ساله با مهربونترین آقایی دنیا ازدواج کردم .فرشته کوچولومون خرداد89 به دنیا اومد .اینجا گاه نوشت های زندگیمون ثبت میشه.