من همونم که یه روز میخواستم دریا بشم
میخواستم بزرگترین دریای دنیا بشم...
میشویم ٬ فقط راه کش امده گویا...صبوری هایت را بردار!

یه دست قوی تو رو گذاشت اونور دنیا ٬ منُ گذاشت اینجا تا توی این ساعتایی که بیشتر از همیشه به صدا و سکوت هم احتیاج داریم ٬ برات بنویسم و تو بخونی و  بگم بازم تله پاتی کار خودشُ کرد.....
ما همونیم با همون حسهای گمشده با همون نیازهایی که به هزار نمیدونم دلیل قایمشون کردیم....فقط این خط فاصله پررنگی که بین مون کشیده شده تحملی طولانی میخواد....
اصلا میدونی همه چیز همون ریختِ بی ریخت قبلش رو داره...هی میریم بالا ٬ میایم پایین مثل همیشه هامون....انگار هردومون توی گذر این همه ساعت یاد گرفتیم که ناارومی هامون رو از چشمای دیگران بدزدیم .حالا هی میشینیم یواشکی ثانیه ها رو میشمریم برای رسیدن به انجایی که دلمون میخواد.....عجیبه! درست وقتی که فکر میکنیم رسیدیم ٬همون دست قوی میاد و همه چیز یه شکل دیگه میشه و ما هم دربدر رنگها میدوییم....

روزا  میرم دنبال چیزایی که همه دوست دارن من داشته باشم و شبا میام اینجا برای جای خالی همه چیزایی که دلِ بی دینم میخواد شمع روشن میکنم و فکر میکنم تو هم اونجا همین کارو میکنی

الان که برات مینویسم مثل اون روزای دلتنگی که مرداب گوگوش رو گوش میکردم ٬ همون کارو میکنم ٬ کتاب فروغ جلوم بازه

نمیدونم چرا هروقت دلم برات تنگ میشه ،میخوام باهات حرف بزنم .البته نه اين مدل حرف زدن معمولی ،يه جوری که بشه رنگ همه ی حرفامو بکشم.

این روزای که من خیلی سردم ٬ یه جورایی زیاد داره با دلتنگی و کلافگی میگذره...دیگه از فکر کردن و دودوتا کردن خسته ام....خیلی تنهام...خیلی.........میفهمی؟!هم زبون ندارم (یا من خیلی غریب حرف میزنم یا زبون بقیه خیلی غریبه است....واسه همینه که ترجیح میدم بیرون با یه لبخند زورکی سکوت کنم و بیام اینجا خودمو خالی کنم).... تو هم که انگار اونور وضعت بهتر از این نیست....اما خوب چاره ای جز صبوری و گذر کردن نداریم ٬ شاید بیخود و بی جهت خندیدن به روی دیگران هم یه مدل زندگی کردنه که این روزا مد شده....چه میدونم شاید اصلا خیلی پرتوقع شدیم ( اینو وقتی از زبون بقیه میشنوم کفرم در میاد...شایدم اصلا پرتوقع نیستیم!)

وسط این همه اما و اگر و شاید و از همه مهمتر نمیدونم ها ٬ دلم نمی خواد کم بیارم...دلم نمی خواد وابدم به جهنمی بودن این همه سرنوشت و ته نوشت و دردنوشت و کوفت نوشت....دلم نمی خواد بشینم ببینم چی پیش میاد....دلم نمی خواد خستگی از پا درم بیاره...دلم نمیخواد هرکی از راه میرسه یه پیشنهادی واسه کارام بده...میدونی از این همه عقل کل که دور و برم پرسه میزنن (جالبه که خودشون توی کار خودشون موندن!) حالم بهم میخوره....برای همینه که میام اینجا و زر میزنم و غرمیزنم و نق نق میکنم....اخه اون بیرون همه فقط دوست دارن برات ساعتها نطق کنن بدون گوش!....اما من دنبال یه جایی میگردم که اول خودمو از این همه همهمه ذهن خالی کنم بعد فکر چه کنم باشم....تو همیشه گوش خوبی برای من بودی...همیشه...

حالا این همه فکر برای ذهنامون تراشیدیم و منتظر یه قصه دلنشین از ته دل هستیم برای روحمون و هی قصه دوماهی رو زمزمه میکنیم....راستش رو بخوای با همه این درگیری ها و بالا و پایین رفتنها باز هم پشیمون نیستم...اگر هزار بار دیگه هم به دنیا بیام بازم نمی خوام اسیر سنتی باشم که میگن توش خوشبختی هست....خوشبختی من همین روزاست هرچند اشفته هرچند پریشون....هرچقدر که ندونم اخرش چی میشه....خوشبختی من همین روزاست چون یه باید توش هست ؛ اونم اینه که باید روی پاهای خودم وایستم....

تلخه اما خوب بد نیست که یاد گرفتیم واسه رفتنها و نداشته ها و ازدست داده ها به زندگی نبازیم....دقت کردی که یاد گرفتیم پوست کلفت باشیم!....گاهی زیادی گلایه میکنیم شاکی میشیم اما دیگه مثل اون روزا نمیشینیم تا یکی بیاد و بلندمون کنه....زود پا میشیم و دوباره و دوباره....

میدونی بهونه برای زندگی کردن زیاده ؛ یه روز درس٬ یه روز عاشقی٬ یه روز فارغی٬ یه روز دربدر کار٬ یه روز گلای باغچه ٬یه روز اشک دلتنگی٬ یه روز امید ِ امدن پاییز ٬یه روز غصه رفتن بهار ٬ یه روز خواستن رنگ ٬ یه روز هوس بوسه ٬ یه روز ارامش یه اغوش گرم ٬‌یه روز فقط کتاب ٬ یه روز نبودن همه اینا...............
بهونه برای زمین خوردن و بلند شدن ( انگار اسمش رو گذاشته بودیم زندگی!)....بهونه تا دلت بخواد هست ٬ بیا باشیم دور ٬ نزدیک...بیا نبازیم خسته ٬ خوشحال....

این روزامون هم میشه گذشته...هرکاری که باهاش میکنیم ٬ حسرتش نکنیم ٬ پشیمون نشیم....فقط همین!....

چقدر حرفای مسخره برات دارم ٬ چقدر پرت نوشتم اما حالا خیلی سبکترم انگار فردا روز خوبيه.....دلم میخواد اگر کابوس هم دیدی برای این باشه که رویاها توی ذهنت بمونه.....دلم میخواد باور کنی که من هم اگر اینجا از دلتنگی هام مینویسم و شکایت میکنم برای اینه که حالم خوب بشه ٬ برای اینه که ادم باشم به هیچ و پوچ نبازم....