يکي از بي تجربه گي هاي ما زنان البته اگر بشه اسمش رو بي تجربگي گذاشت.من فعلا همين عنوان براش به نظرم مي رسه.اينه که گاهي داشته هاي خودمون رو از ياد مي بريم.اينجا من منطورم فقط توصيف بعضي از جنبه هاي شخصيتي بعضی زنان است.نمي گم مردان اين مشکل رو ندارن.چرا گاهي مردا خيلي شديدتر اين موضوع رو ناديده مي گيرن.

مثلا ما تو يه جمع دوستانه يا خانوادگي زنانه مي شينيم و از هر دري سخني.بعد يکي از خانوما از زندگي سراسر عشقش مي گه و اينکه همسرش به مناسبت فلان سالگرد يا ماهگرد يا ساعتگرد براي خانوم يه بنز کوپه تيتانيومي مات!!! خريده و يا اينکه فلان سرويس جواهرات يا ويلا در فلان منطقه رو.گاهي هم از رفتارهاي متحيرالعقولي دم مي زنن که با شوهراشون دارن و در نهايت تعجب همين آقا اونقدر عاشقانه به دور اين شمع مي گرده که تو از عشق که هيچي از وجود خودت هم نااميد مي شيWhoop De Doo.اين نمونه هاي خيلي بزرگش بود و لزوما هميشه عمق فاجعه عشق اين خانوما اينقدر نيست.گاهي يه چيزايي گفته مي شه که قابل باورتره.مثلا خود من.يه همکاري داشتم که اتفاقا اين خانوم دوستم هم بود.تقريبا دو سال قبل با همسرش آشنا شد و تمام پروسه عقد و اردواج و بارداري هم در اين دو سال انجام شد.از همون اول در جريان آشنايي و باقي قضايا بودم.ضمن اينکه جاري اين خانوم هم فاميل دور ما بود.هميشه ميومد و از شاخ و بال!!!آقا پيمان تعريف مي کرد.اينکه امشب مادر و پدر شوهرم اومدن خونه مون برام سرويس طلا آوردن.يا فلان چيز رو برام خريدن يا اينکه همسرش اينطور و اونطور رفتار مي کنه.خلاصه از اون مدل تعريفاي زنانه که مطمئنم همه خانوما حداقل تو زندگيشون يه بارم که شده شنيدن و شايدم مثل من تحت تاثير قرار گرفتنgirl_impossible.gif.من اون وقتا با آقايي نامزد بودم و دروغ چرا گاهي اونقدر حرفاش روي من و يکي ديگه از دوستام که اونم با همسرش نامزد بودن تاثير مي ذاشت که من در عين اينکه مي دونستم هر کدوم از آدما يه زندگي يونيک دارن و شنيدن کي بود مانند ديدن!!!ناخودآگاه مشغول مقايسه کردن شوشوي گلم با همسر دوستم ميشدم.و گاهي ناراحت از اينکه چرا آقايي من اون مدلي نيست يا چرا فلان و بهمان کار رو براي من نمي کنه در حالي که مي دونستم کاملا اشتباه فکر می کنم.نتيجه هم اين بود که بجز خورد کردن اعصاب خودم و آقايي هيچ نتيجه ايي برامون حاصل نمي شد.از اون طرفم ناهيد بيچاره(دوست ديگه م) اينقدر کلامي به نامزدش گير داده بود که کارشون به مراحل خطرناکي داشت مي کشيد. بعد از يه مدت فکر کردن به اين نتيجه رسيدم که بيام و داشته ها و انتظارات خودم رو از خودم آقايي و زندگي مجردي و مشترکم بنويسم.اين کار چند روز وقتم رو گرفت اما نتيجه اش خيلي برام رضايت بخش بودم.راستش اون مدت من تونستم يه مسئله خيلي بزرگ رو براي خودم حل کنم براي هميشه.نمي دونم آيا شما هم تا حالا اين کار رو انجام داديد که به نتيجه برسيد و بتونيد احساس من رو درک کنيد ؟من به اين نتيجه رسيدم که من و زندگيم و همه افرادي که در تعامل خيلي نزديک با من هستن هر کدوم در نوع خودشون انسانهاي بي نظيري هستند که من نبايد حضورشون رو با مقايسه کردن يا چشم و همچشمي خراب کنممن ديگه هيچوقت نه آقايي و نه هيچ دونفر ديگه اي رو تو زندگيم با هم مقايسه نمي کنم چون بجز استرس و از بين بردن لحظاهاي خوبي که در معاشرت با ديگران مي تونم بدست  بيارم و صد البته کلي انرژي منفي که اين مدل مسايل با خودش داره هيچ فايده ايي براي من نداره.من خيلي خوشبختم چون موفقمvictory.gif.اگه دقت کنيم هر کدوم از ما تو زندگيمون نقاط عطفي داريم که از ديگران متمايزمون مي کنه و ايضا همين تمايز مي تونه براي ما موفقيت محسوب شه.همش بستگي به ديدگاه خودمون به زندگي و داشته هامونهgirl_pinkglassesf.gif.چند مدت  بعداز طريق همون فاميل مشترک فهميدم که پيمان و برادرش مشترکن رو کارشون سرمايه گذاري کردن و سود و زيان کار هم بينشون مشترک.يه چيزهايي ديگه ايم فهميدم که با دونستنش کلي از قضاوت خودم در مکورد اطرافيان شرمنده شدم.حالا غرض از گفتن اين تجربه اين بود که بگم مسئله چشم و هم چشمي يا همون مقايسه کردنا مختص يه طبقه يا گروه خاص نيست.همه ي ما  درهر زمان و هر مکان ممکنه اين احساس بهمون غالب بشه.بدون اينکه در ابتدا متوجه بشيم.بعضي ها از زود متوجه اشتباهشون مي شن و سريع براي حل و رفعش اقدام مي کنن give_heart.gifو بعضي هاي ديگه متاسفانه خواسته يا ناخواسته اونقدر به ريشه دار کردن اين مسئله در زندگيشون دامن مي زنن که وقتي متوجه اشتباهشون مي شن که يا خيلي ديره و کار از کار گذشته و يا همت بلند و تلاش زيادي مي خواد که بتونه چيزايي که خراب کرده رو بازم بسازه.

 

 

                         

دفترم شصت برگ شد