با این روزای گرم چطورید دوست جوووووناSun

داداشم امروز  عصراز حج میاد.دلم براش تنگ شده خیییییییییییلی.هیچ وقت این مدلی ازمون دور نشده بود ولی حالا که دو هفته نبوده جاش حسابی معلومه.قراره پدربزرگ و مادربزرگ و خاله و عمه مامانم عصر بیان خونمون.آقایی اما برنمی گرده.مشغول خونه تمیز کردن و مقاله و طرح نوشتنه.امیدوارم موفق باشه.همموم آرزومون موفقیت و پیشرفت بیشتر گلی خان هست  .

 

جمعه رفتیم عروسی .عصرشم بابا مواد ساندویچ رو گرفت و رفتیم دشت و صحرا Barbequeو شبشم رفتیم خونه مادربزرگ.بهدشم من اونجا کلی با آقایی حرف زدم مثل هر شب.

تاریخ عروسیمونم که هنوز دقیق مشخص نیست برا همین نمی دونم الان چی کار کنم.از اول که میخواستیم بیفته ۱۵ مرداد.الانم همینه.ولی آقایی آذر امتحان دکترا داره و اگه ایشالا قبول شه با درصد بیشتری احتمال داره برگرده و این خواست همیشگی من بوده اما اگه بخواییم مرداد عروسی کنیم وقت کم میاره .از یه طرف استرس درساش و از یه طرفم اومدن و رفتن و مهمونی و این حرفا وقتش رو میگیره.خلاصه اینه که هنوز معلوم نیست.و باید روش فکر کنیم

 

برم به کارام برسم.

فعلاBalloons